پرندگان منطق الطير عطار :

سيمرغ:پرنده اي است افسانه اي كه بنا بر روايت شاهنامه ، بر كوه البرز آشيان دارد. و به قولي اولين پرنده اي است كه خداوند  آن را آفريده.

شيخ اين پرنده را به عنوان  سمبل خداوند جهان معرفي مي نمايد كه طالبان حقيقت(  و در منطق الطير پرندگان) در پي معرفت او هستند.

 

هدهد: پوپك يا شانه به سر را مي گويند. اين پرنده پيك حضرت سليمان بوده براي ملكه ي سرزمين سبا. و هم چنين  راهنماي آن حضرت براي پيداكردن آب در بيابان. مي گويند هدهد از آسمان آب را در زير زمين مي بيند. وشايد به همين علت است كه يكي از كنيه هاي او «ابوالا خبار» مي باشد.

هدهد در اين كتاب ، به عنوان راهنما، مرشد   و يك  پيامبر جهت ارشاد  امتش   جلوه مي نمايد.

بلبل: پرنده اي خوش آواز و عاشق پيشه. او خود را همانند «داوود نبي» مي داند ، شايد از جهت خوش الحان بودنش  كه داوود نبي نيز از اين نعمت برخوردار بوده.

بلبل در نظر عطار،  نمودار افرادي است كه عاشق جمال ظاهري مي شوند  و مرادشان  وصال معشوق است وتا جايي خود را غرق در اين عشق هاي فنا پذير  مي نمايانند كه از مراد اصلي باز مي مانند.

طوطي: پرنده اي كه در مقلد بودن مشهور است.او خود را «خضر» پرندگان مي داند از نظر سبز پوش بودنش.و مي خواهد همچون «خضر نبي» به آب حيات دست پيدا كند.

در اين جا طوطي سمبل  انسان هاي است  كه به زندگي جاويد مي انديشند وعمر خود را در اين راه سپري مي كنند و غافل اند از اينكه در راه  حقيقت بايد جان داد  نه اينكه به دنبال  جان بود.

طاووس:از صفات اين پرنده زيبايي و به خود شيفتگي او مثال زدني است.او خود را جبرئيل مرغان مي داند( از نظر زيبايي چون جبرئيل هم در ميان ملائك، زيباترين است) ظاهرا از پرندگان بهشي بوده كه در رانده شدن آدم و حوا با مار، نقشي داشته اند و خود نيز از بهشت رانده مي شوند.

طاووس نشان دهنده ي كساني است كه به اميد دست يابي به بهشت ، به عبادت و عزلت  روي مي آورند، غافل از اين كه به اين طريق، خانه را مي يابند نه صاحب خانه را!

بط:يا همان مرغابي.مي گويند جزو چهار پرنده ي« ابراهيم خليل » بوده.پرنده اي كه بيش تر اوقات خودرا  در آب مي گذراند.

به جهت سفيدي پرها و مدام در آب بودنش به «زاهد مرغان » مشهور است.

نماد آن دسته از زاهداني كه تمام هم و غم خود را صرف شست و شوي ظاهري مي كنند و در اين كار آن قدر  وسواس به خرج مي دهند، كه شايد زمان را نيز از دست بدهند.  

كبك:اين پرنده به زيبايي خراميدن شهره دارد .مي گويند هنگام بر چيدن غذا  سنگ ريزه ها را نيز مي بلعد تا به هضم غذايش كمك شود و گاهي اين سنگريزه ها  در شكمش تبديل به گوهر مي شود.

كبك سمبل كساني  است كه به جواهرات دلبستگي دارند( و اگر بگوئيم مال و منال دنيا شايد بهتر باشد) و فارغ از وجود گوهر اصلي ( خداي باري تعالي ) هم و غم روزگار خود را به جمع آوري اين ناپايدارها مي گذرانند.

هماي:پرنده اي كه از ديرباز مردم  آن را مي شناسند و او را مرغ سعادت مي دانند. قدما اعتقاد داشتند اگر« هما» بر سر كسي نشيند و يا اگر حتي سايه اش بر او افتد آن شخص به پادشاهي مي رسد. مي گويند اين پرنده مردم گريز است.

دراين كتاب نماد افرادي است كه ،سعي دارند  از راه زهدو تقوي در دل بزرگان جا پيدا كنند و به درجه و مقامي برسند . و اگر به مقامي هم دست پيدا كنند خود را محق آن مي دانند و اعتقاد دارند كه اين نعمت به خاطر نگه داشتن نفس خود از گناه ،  نصيبشان گشته.

باز:پرنده اي شكاري  ، كه مورد توجه پادشاهان بوده.   باز تربيت شده، در شكارها پادشاهان را  همراهي مي كرده و بر  ساعد آنها جاي داشته.

«باز»،  نمودار  كساني است كه مايل به همنشيني  با بزرگان مي باشند و براي رسيدن به اين هدف ، سختي را به جان مي خرند.از جمله كساني كه  به لقمه ناني حتي خشك ، اما از دست بزرگي  قناعت مي كنند   و به  اين مقرب بودن خود مباهات مي نمايند.

بوتيمار:پرنده اي ماهي خوار. معروف است كه اين پرنده لب دريا مي نشيند و از ترس اينكه مبادا آب دريا تمام شود  لب به آب نمي زند و تشنگي را به جان مي خرد .

دراين جا نشان دهنده ي انسان هاي بخيل و خسيسي است كه اگر چيزي دارند  نه خود از آن استفاده مي كنند و نه آن را به نيازمندي مي دهند . مصداق اين ضرب المثل :« نه خود خورد نه كس دهد      بگنداند مگس دهد»

كوف: همان جغد يا بوم را گويند.پرنده اي كه به نحسي و شومي معروف است .در خرابه ها به سر مي برد  منزوي و گوشه گير است با ديگران دم خور نمي شود و حتي براي شكار، شب  بيرون مي آيد  .

 « شيخ»  او را  سمبل آدم هايي معرفي كرده كه به اميد يافتن  گنج مراد خود  انزوا  و گوشه گيري را بر مي گزينند و مي خواهند از اين طريق  به هدف خود نائل شوند .

صعوه : پرنده اي كوچك از خانواده ي گنجشك ها . صعوه در منطق الطير  همانند كساني است كه  عجز و ناتواني  خود را بهانه اي براي انجام ندادن كارها قرار مي دهند  و حاضر به تحمل سختي ها  نيستند. وشايد مصداق اين ضرب المثل: « نمي توانم    راحت جانم».