همی خواهم از کردگار جهان

که چندان امان یابم از روزگار

کزین نامور نامه ی باستان

به گیتی بماند یکی داستان
     که هرکس که اندر سخن داد داد

زمن جز به نیکی نگیرد یاد

 

فردوسی و شاهنامه ی حماسی او چون دریایی بی کران هستند که شناسایی آن دو به طور کامل کاری سخت و طاقت فرسا است." زندگی فردوسی آکنده از قلم افتادگی و رازهای ناگشوده است. بسیاری از این ناشناخته ها تا هم اکنون روشن شده اند اما بیشترشان در ابهام باقی مانده اند. پژوهش های نوین، منابع تازه، امیدهای روز افزون درباره ی تفسیر دقیق و درست آن ها و بالاتر از همه انتشار متن های شاهنامه می توانند در آینده پی آمدهای خوبی به همراه داشته باشند."(تاریخ ادبیات ایران: یان ریپکا و ...)

از مهم ترین ابهامات زندگی فردوسی، استادان و خانواده ی اوست. دکتر حسین رزمجو در کتاب قلمرو ادبیات حماسی ایران می گوید:" تاریخ در قبال خانواده و استادان و مدارسی که فردوسی در آن ها درس خوانده خاموش مانده است."

تقریبا بیشتر اساتید فردوسی شناس به علت عدم وجود منابع کافی، از کنار این قضیه به سادگی گذشته اند. دکتر محمد جعفر یاحقی در بهین نامه ی باستان چنین آورده است:" فردوسی همسری داشته و پسری، از همسر وی اطلاع چندانی از شاهنامه دست نمی دهد و پسر او هنگامی که خود او شصت و پنج ساله بوده در سن سی و هفت سالگی جوانمرگ شده است."

در سال 1387 کتابی از آقای خسرو معتضد به دستم رسید که در آن به صورت داستان گونه به زندگی فردوسی پرداخته شده بود. مطالب مطرح شده در این کتاب تلنگری بود تا من در خصوص زندگی فردوسی و به خصوص استادان و خانواده وی تحقیقات بیشتری انجام دهم. آن چه در این مقاله گونه آمده خلاصه ای از کتاب " نگاهی به زندگی سراینده ی شاهنامه فردوسی توسی خوافی" به قلم این حقیر که در بهار 1388 در انتشارات شاملو به چاپ رسید.

 

حکیم ابوالقاسم فردوسی شاعر یزرگ و جماسه سرای نامدار و از جمله ستارگان درخشان در صحنه ی ادبیات ایران ودر زمره ی بزرگ مردان علم و ادب جهان است. بنا به قول دکتر ذبیح ا... صفا، وی در سال 329 ه.ق مطابق با 940 میلادی در قریه باژ از توابع تابران توس در خانواده ای از طبقه ی دهقانان به دنیا آمد.

فردوسی دوران کودکی را در دامان مادرش گردویه که اصالتا اهل چالوس بوده گذراند. پدر نیز توجه خاصی نسبت به پسرش داشت. وقتی پنج ساله شد او را به مکتب خانه ی ده باژ فرستادند. دو سال بعد پدرش تصمیم گرفت حسن را به مکتبی در شهر توس بسپارد که مکتبدار آن شیخ نظام الدین خوافی بود...