عشق و زن در آثار عطار
زنان پارسا و پارسایی زنان
تذکرة الاولیاء کتابی است در شرح احوال عرفا و پارسایان و زاهدان که در میان رجال زهد و پرهیز، نام رابعه عدویه زن زاهد بصری به چشم می خورد. عطار بیش از سایر تذکره نویسان و عرفا به احوال رابعه و زندگی او توجه کرده است. عبدالرحمن بدوی مؤلف کتاب «رابعه شهید عشق الهی» می نویسد که روایت عطار در تذکرة الاولیاء در باره رابعه قدیمی ترین و مهم ترین منبع موجود درباره زندگی وی است. «روایت عطار پیرامون کودکی، بلوغ و دوران قبل از توبه رابعه به گونه ای است که جدا از مطالب خارق العاده و کرامت هایی که به او نسبت داده است می تواند از نظر مورخ مورد قبول واقع شود.»عطار در تذکرة الاولیاء به ستایش رابعه می پردازد و در منطق الطیر، الهی نامه و مصیبت نامه حکایاتی از او نقل می کند و او را بر مردان ترجیح می دهد. عطار در پاسخ پرسندگان احتمالی خود در باره ترکیب تذکرة الاولیاء می نویسد: «اگر کسی گوید که ذکر او در صف رجال چرا کردی؟ گوییم خواجه انبیاء علیه الصلوه والسلام می فرماید که: «ان الله لاینظر الی صورکم» کار به صورت نیست به نیت نیکوست.» در همین صفحه از کتاب تذکرة الاولیاء دیدگاه روشنفکرانه و آزادمنشانه عطار در باب مقام زن هویداست. عطار می نویسد: چون زن در راه خدای تعالی مرد باشد، او را زن نتوان گفت. چنانکه عباسه طوسی گفت: چون فردا در عرصات آواز دهند که یا رجال! اول کسی که پای در صف رجال نهد، مریم بود.»این عباسه طوسی از عرفای مورد احترام عطار به شمار می آمده است و عطار بارها از وی در آثارش تمجید کرده است. او مریم را اولین چهره برجسته عالم می داند و معتقد است که تقوی و پرهیزکاری جنسیت نمی شناسد. عطار در این باب می نویسد: «از روی حقیقت آنجا که این قومند همه نیست توحیدند. در توحید وجود من و تو کی ماند؟ تا به مرد و زن چه رسد!»
عطار در ستایش رابعه می گوید که او کسی بود که اگر در مجلس حسن بصری حاضر نبودی مجلس نگفتی، لاجرم ذکر او در صف رجال توان کرد. عطار در همین کتاب در بیان برتری زنان سخنی از رابعه را نقل می کند: «جمعی به امتحان پیش او رفتند و گفتند: همه فضایل بر سر مردان نثار کرده اند و تاج مروت بر سر مردان نهاده اند و کمر کرامت بر میان مردان بسته اند. هرگز نبوت بر هیچ زنی فرونیامده است، تو این لاف از کجا می زنی؟ رابعه گفت: این همه که گفتی راست است اما منی و خود دوستی و خودپرستی و انا ربکم الاعلی از گریبان هیچ زن برنیامده است و هیچ زن هرگز مخنّث نبوده است.»
جز در تذکرة الاولیاء که فصل نهم آن درباره رابعه است، عطار در منطق الطیر پنج بار، در الهی نامه دوبار و در مصیبت نامه نیز دوبار ذکر رابعه کرده و داستانهایی از زندگی و کرامات وی نقل می کند که مأخذ بعضی از آنها در همان تذکرة الاولیاء است. برای نمونه داستانی درباره رابعه و حسن بصری که در تذکرة الاولیاء آمده است و در الهی نامه نیز نقل می شود: در الهی نامه می خوانیم که حسن بصری روزی به قصد دیدن رابعه از بصره بیرون آمد. او رابعه را در حالی دید که انواع نخجیر و آهو و بزکوهی گرد او صف زده بودند، اما به محض دیدن حسن فرار کردند. رابعه از حسن می پرسد که چه خورده ای و حسن پاسخ می دهد که پی پیازی خورده ام. رابعه هم در پاسخ جملاتی در نهی از خوردن و پرخوری می گوید و به حسن هشدار می دهد تو که پیه این حیوانات را خورده ای چگونه انتظار داری که از تو نگریزند.
عطار در رابطه رابعه و حسن بصری گویی به عمد قصد این را دارد که مقام رابعه را از مقام حسن بصری بالاتر برد. در حکایتی از منطق الطیر می بینیم که حسن نزد رابعه می رود و از او طلب درس می کند:
رفت شیخ بصره پیش رابعه
گفت ای در عشق صاحب واقعه
نکته ای کز هیچکس نشنیده ای
برکسی نه خوانده ای نه دیده ای
آن تو را از خویشتن روشن شدست
آن بگو کز شوق جان من شدست
در جای دیگر عطار در منطق الطیر پس از مذمت تعصب دینی در ستایش رابعه و عدم تفاوت بین زن و مرد سخن سر می دهد:
تو رها کن سر به مهر این واقعه
مرد حق شو روز وشب چون رابعه
او نه یک زن بود او صد مرد بود
از قدم تا فرق عین درد بود
بود دایم غرق نور حق شده
از فضولی رسته مستغرق شده
و سپس طی حکایتی باز عطار از زبان رابعه نقل می کند: «او همان کسی است که در سجده گاه خار به چشم او رفت و خون از چشمان وی جاری شد بی آنکه خود را از آن خبری باشد و بس.
آنکه او را اینچنین دردی بود
کی طلبکار زن و مردی بود
و از همین بیت بر می آید که عطار در طریق الی الله بین زنان و مردان تفاوتی قائل نبوده است.
جدول زیر نام چهره های شاخص زنان و شماره تعداد حکایاتی را که نام آنها در آن ذکر شده نشان می دهد.
همانگونه که ملاحظه می کنید حکایات مربوط به لیلی 27 مورد، رابعه عدویه 9 مورد، زلیخا 6 مورد، فاطمه(س) 5 مورد، مریم و زبیده و حوا و ام هانی و زین العرب (رابعه قزداری) هم هر یک، یک یا دو حکایت را به خود اختصاص داده اند.
از تکرار فراوان نام لیلی و رابعه و زلیخا معلوم می شود که دو دسته زنان عارف و عاشق مهم ترین گروههای زنان مورد نظر عطار هستند. لیلی و زلیخا دو سمبل اسطوره ای عشق و رابعه چهره زاهدانه تقوی و پرهیزکاری.
عشق و زن در آثار عطار
بیا ای مرد اگر با ما رفیقی
بیاموز از زنی عشقی حقیقی
غیر از داستانهای لیلی و مجنون و یوسف و زلیخا که از داستانهای مشهور ادب فارسی است، داستان زین العرب و بکتاش که در الهی نامه آمده است از جمله داستانهای خواندنی و جالب عطار است. این داستان که نمونه عشق عذری و پاک عشاق است، مظهر و مثال عشق آرمانی، الهی و پاک است. عشق، بی شائبه شهوت و آلودگی جسمانی و نفسانی. داستان زین العرب که در الهی نامه آمده است همان داستان رابعه بنت کعب قزداری است که از شاعران مشهور قرن چهارم هجری است. عوفی گفته است که او بر نظم تازی و فارسی هر دو دست داشته است.جامی هم در نفحات الانس از قول ابوسعید ابی الخیر گفته است که: «دختر کعب عاشق بود بر آن غلام. اما پیران همه اتفاق کردند که این سخن که او می گوید نه آن سخن باشد که بر مخلوق توان گفت. او را جای دیگر کار افتاده بود.»
زین العرب (رابعه) دختر کعب از پادشاهان بلخ است. کعب هنگام مرگ دختر را به برادر وی حارث می سپارد و به او سفارش می کند که همسری شایسته برای وی برگزیند. زین العرب در زیبایی چهره تمام بود و این خوبرویی او با لطافت روح و طبع آمیزگاری داشت. او شعر می سرود و قوت تمام در شاعری داشت:
چنان در شعر گفتن خوش زبان بود
که گویی از لبش طعمی در آن بود
در یکی از جشن هایی که حارث برادرش در باغ زیبای قصر بر پا کرده است، چشم زین العرب به طور اتفاقی به بکتاش غلام حارث می افتد و شیفته زیبایی وی می شود. بکتاش در زیبایی و نکویی چون یوسف بود و همین زیبایی وی موجب شیدایی دختر می شود تا به حدی که بیمار می شود و سرانجام دایه که از راز زین العرب خبردار می شود بکتاش را از این عشق آگاه می کند و بکتاش نیز شیفته روی ندیده یار می شود. نامه های شاعرانه دختر به بکتاش بر شدت عشق وی می افزاید:
نمی دانست کاری آن دل افروز
بجز بیت و غزل گفتن شب و روز
روان می گفت شعر و می فرستاد
بخوانده بود آن گفتی بر استاد
غلام آنگه به هر شعری که خواندی
شدی عاشق تر و حیران بماندی
«روزی آن غلام آن دختر را ناگاه دریافت. سر آستین وی گرفت. دختر بانگ بر غلام زد و گفت: ترا این بس نیست که من با خداوندم و آنجا مبتلایم و بر تو بیرون دادم که طمع می کنی؟
دختر در فراق معشوق اشعار غرّا می سرود و می فرستاد و اتفاقاً حارث از طریق رودکی شاعر از ماجرا خبردار شد. پس بکتاش را به چاهی انداخت و دستور داد تا زین العرب را در حمامی کرده و شاهرگهای دست وی را بزنند و به این ترتیب این قصه عاشقی پایان می یابد. پس از مدتی بکتاش فرصت فرار می یابد، حارث برادر زین العرب را می کشد و بر سر گور معشوقه حاضر می شود و با فرو بردن شمشیر در شکم به زندگی خود پایان می دهد.
جذابیت روایت زین العرب و بکتاش در الهی نامه و همچنین علت نقل این ماجرای عاشقانه و شرح آن از طرف صوفیه از آنجاست که هنگامیکه بکتاش دختر را درمی یابد و اظهار عشق می کند، دختر او را از خود دور می کند و بکتاش را تنها بهانه عشق و عاشقی خود می داند:
بدیدش ناگهی بکتاش و بشناخت
که عمری عشق با نقش رخش باخت
گرفتش دامن و دختر برآشفت
برافشاند آستین آنگه بدو گفت
که هان ای بی ادب این چه دلیری ست
تو روباهی تو را چه جای شیری ست
که باشی تو که گیری دامن من
که ترسد سایه از پیرامن من
مرا در سینه کاری اوفتادست
ولیکن بر تو آن کارم گشادست
چنین کاری چه جای صد غلام است
به تو دادم برون اینت تمام است
تو را آن بس نباشد در زمانه
که تو این کار را باشی بهانه
در اینجا عطار بقیه نقل داستان را به ابوسعید ابی الخیر وامی گذارد که گفت: دختر، عارفی تمام بود و این عشق عشقی حقیقی بود که از طریق عشق مجازی هویدا شده بود:
ز لفظ بوسعید مهنه دیدم
که او گفتست من آنجا رسیدم
بپرسیدم زحال دختر کعب
که عارف گشته بود او عارفی صعب
چنین گفت او که معلومم چنان شد
که آن شعری که بر لفظش روان شد
ز سوز عشق معشوق مجازی
نبگشاید چنین شعری به بازی
نداشت آن شعر با مخلوق کاری
که او را بود با حق روزگاری
کمالی بود در معنی تمامش
بهانه بود در راه آن غلامش
این داستان نمونه عشق خاکساری و حبّ عذری در ادب فارسی است. داستانهای لیلی و مجنون و رابعه و بکتاش در آثار عطار در پی بیان نوعی عشق دیگرند. عشقی فراتر از عشق مادی و مجازی، عشق حقیقی. عشقی که فراتر از معشوق، خود عشق هدف عاشق باشد. عشق انسانی، منهاج عشق ربانی است و داستان تحقق حدیث نبوی است: «من عشق وعفّ ثمّ کتم فمات مات شهیداً»در این داستان زین العرب یا همان رابعه دختر کعب بکتاش را وسیله عشق ورزیدن می داند. او عشق را می یابد و جز عشق، چیزی دیگر طلب نمی کند. چنانکه بوسعید گفت سخنی که او گفته است نه چنان است که کسی را در مخلوق افتاده باشد و عطار با آوردن این داستان و تکرار پیاپی داستان لیلی و مجنون بر ارزش اینگونه عشق و اینگونه زنان پاکدامن تأکید می ورزد. در الهی نامه عطار بیش از ده بار و در طی چند حکایت نام لیلی و مجنون تکرار می شود و بر روحانی و الهی بودن عشق ایشان تأکید می شود. طی حکایتی در پایان الهی نامه مجنون در پاسخ سائلی که از عشق لیلی پرسش می کند، می گوید:
جوابش داد کان بگذشت اکنون
که مجنون لیلی و لیلی ست مجنون
دویی برخاست اکنون از میانه
همه لیلی ست مجنون بر کرانه
چو شیر و می به هم پیوسته گردند
زنقصان دو بودن رسته گردند
اگر هستی به جان او را خریدار
چو تو گم گشتی او آمد پدیدار
چنان گم شو که دیگر تا توانی
نیابی خویش را در زندگانی
فهرست منابع:
عطار، فریدالدین، اسرارنامه، تصحیح دکتر سید صادق گوهرین، کتابفروشی زوار، چاپ دوم، 1361.
عطار، فریدالدین، الهی نامه، تصحیح هلموت ریتر، انتشارات توس، چاپ دوم، 1368.
ستاری، جلال، پژوهشی در قصه شیخ صنعان و دختر ترسا، نشر مرکز، چاپ اول، 1378.
ستاری، جلال، پیوند عشق میان شرق و غرب، انتشارات وزارت فرهنگ و هنر، چاپ اول، 1354.
صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات ایران، 5ج، انتشارات فردوسی، چاپ ششم، 1363.
عطار، فریدالدین، تذکرة الاولیاء، تصحیح محمد استعلامی، انتشارات زوار، چاپ چهارم،1363.
زرین کوب، عبدالحسین، جستجو در تصوف ایران، انتشارات امیرکبیر، چاپ دوم، 1363.
احمدی، بابک، چهارگزارش از تذکرة الاولیاءعطار، نشر مرکز، چاپ اول، 1376.
سنایی، مجدو ابن آدم، حدیقه الحقیقه، تصحیح مدرس رضوی، انتشارات دانشگاه تهران، 1368.
دکتر شفیعی کدکنی، زبور پارسی، انتشارات آگاه، چاپ اول، 1378.
بدوی، عبدالرحمن، شهید عشق الهی، ترجمه محمد تحریرچی، انتشارات مولی، چاپ اول، 1367.